تبليغاتX
فصل فاصله 2 - بازی عدم
با آنکه کبوتر حرم بودم
پیش تو همیشه متهم بودم

تو در نوسان و برزخ تردید
من در تب و تاب دم به دم بودم

غم بر دل من فرود می آمد
پیغمبر بی کتاب غم بودم

گاهی که برای کمترین شکها
محتاج به آیه و قسم بودم ،

در فکر دمی که بی کمی تردید
بر شانهّ مرگ سر نهم بودم

تو برکه سر به راه می خواهی
من سرکش ، مثل موج یم بودم

عشقی که جنون نیاورد بازی ست
من در پی بازی عدم بودم

بسیار شکسته ام دل و...اینک
در فکر شکستن دلم....هستم !

یکشنبه بیست و دوم دی 1387محمدرضا ترکی |