تبليغاتX
فصل فاصله 2 - از وهم زیباتر...
 

ندیدم آتشی از نغمه هایت شعله آواتر
نمی بینی کویری از دل من باد پیماتر

دوباره می نشینی پیش رویم، ساکت و غمگین
و من گم می شوم در وسعتی از وهم زیباتر

بگو در وسعت تنهاییت مانند من هرگز
کسی را دیده ای در خویشتن تنها  و تنهاتر؟

من امشب از خودم هم رفته ام، هرگز نمی یابی
کسی را این چنین در بی شکیبی  ناشکیباتر

میان این همه بی راهه و راهی که می بینی
یکی ما را به شهری می برد لبریز رویاتر

همان راهی که روزی تکسوارانی شگفت ، از آن
گذر کردند و شد از خونشان دامان صحرا ، تر

حقیقت همچنان در بازی خورشید با ابر است
که گاهی می شود پیدا و پنهان...گاه پیداتر

زبان دیگری باید برای گفتگو با تو
که باشد واژه هایش از خود آیینه گویاتر

دوشنبه یکم مهر 1387محمدرضا ترکی |