تبليغاتX
فصل فاصله 2
دلم در هوای غزل لک زده ست
نه حالا ، ز روز ازل لک زده ست

دلم در تمنای گیسوی تو
و آن شانه های عسل لک زده ست

بیابانی است این دل هرزه گرد
که در شوق کوه و کتل لک زده ست

برای تو و صبح آغوش تو
به اندازه یک بغل لک زده ست

دلم سیب سرخی ست در دست تو
که یک دم نبیند محل ، لک زده ست

اگر راه حل مرگ باشد ، دلم
به دنبال آن راه حل لک زده ست

پر از واژه های سراسیمه ام 
که در التهاب غزل  لک زده ست !

پنجشنبه بیست و هشتم آبان 1388محمدرضا ترکی |

*******
آخرین حرف را که وارد می کنی
تا وارد قلبش شوی
پاسخ می آید :
رمز عبور را اشتباه وارد کرده اید
تمام ماجرا
یک ارور بزرگ بوده است !

پنجشنبه بیست و یکم آبان 1388محمدرضا ترکی |

اولین بهار
با تو در کنار "جوی مولیان"
آشنا شدم
با تو در شکوفه زار "کوی دلبران"
قدم زدم

یادشان به خیر
بوسه های اولین
که طعم وحشی تمشک داشتند
و واژه های عشق را
                بر لب تو می نگاشتند...

بعد از آن
هر قصیده ای برای من
شرح گیسوی تو بود
هر غزل
حکایتی از آرزوی تو
هر ترانه
جلوه ای از آن جنون عاشقانه...

آی یار مهربان
هزار سال می شود که می شناسمت !

یکشنبه هفدهم آبان 1388محمدرضا ترکی |

در سوز و گداز است تنم از تب تو
روز دل من تیره تر است از شب تو

از دست تو خسته ام ...خودت می دانی
جانم به لبم رسیده است از لب تو !

شنبه نهم آبان 1388محمدرضا ترکی |

شب در تپش ثانیه ها می گذرد
هر ثانیه با غمی جدا می گذرد

لطفا نگران حال این خسته نباش
سخت است...ولی شکر خدا می گذرد!

یکشنبه سوم آبان 1388محمدرضا ترکی |