دلم در تمنای گیسوی تو
و آن شانه های عسل لک زده ست
بیابانی است این دل هرزه گرد
که در شوق کوه و کتل لک زده ست
برای تو و صبح آغوش تو
به اندازه یک بغل لک زده ست
دلم سیب سرخی ست در دست تو
که یک دم نبیند محل ، لک زده ست
اگر راه حل مرگ باشد ، دلم
به دنبال آن راه حل لک زده ست
پر از واژه های سراسیمه ام
که در التهاب غزل لک زده ست !
یادشان به خیر
بوسه های اولین
که طعم وحشی تمشک داشتند
و واژه های عشق را
بر لب تو می نگاشتند...
بعد از آن
هر قصیده ای برای من
شرح گیسوی تو بود
هر غزل
حکایتی از آرزوی تو
هر ترانه
جلوه ای از آن جنون عاشقانه...
آی یار مهربان
هزار سال می شود که می شناسمت !
از دست تو خسته ام ...خودت می دانی
جانم به لبم رسیده است از لب تو !
لطفا نگران حال این خسته نباش
سخت است...ولی شکر خدا می گذرد!