شگفت آنجاست
یک دریای طوفانی بی پایاب
خاکستر شود روزی...
***
چه کردی با دلم ای آذرخش واپسین
ای شعلهّ موذی!؟
مثل کلاغ قصه ها
تو التهاب غصه ها
گم شد و تنها واسه ما
خاطرهّ گمش موند
یه بغض سنگین تو صداش
غم غریبی تو نگاش
میخواس بگه هنوز ...
ولی
نمیدونم تو گفتن
جملهّ چندمش موند...