تبليغاتX
فصل فاصله 2
 

میتونی ابر غمناکم کنی تو
در اعماق دلت خاکم کنی تو

ولی تو خاطرت باشه ، نمیشه
یه روز از خاطرت پاکم کنی تو !

سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387محمدرضا ترکی |

 
در چنگ زمانه زخمه ّ ناسوریم
بر جامهّ شهر وصلهّ ناجوریم

هر کار که کردیم یخ ما نگرفت
انگار که یخ فروش نیشابوریم! *

 

*به یک ضرب المثل قدیمی اشاره دارد که در کیمیای سعادت و حدیقه سنائی و...آمده است . گویند در نیشابور یخ فروش ساده دلی بود که همهّ سرمایهّ زندگیش در برابر آفتاب تابستان می گداخت و او می گریست و می گفت : کالای ما به فروش نرفته تمام شد!

پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387محمدرضا ترکی |

 

 ابیات  سرودهّ  مرا پس بدهید
 مضمون ربودهّ  مرا پس بدهید

هر واژهّ  آن پاره ای از جسم من است 
لطفا دل و رودهّ  مرا پس بدهید!

***

دستی به تطاولی گشودیم که چه؟!
مضمونی از این وآن ربودیم که چه؟!

یک عمر بدون اینکه شاعر باشیم 
بیش از همه شاعران سرودیم که چه؟!

***

بی سرقت از این و آن سرودن سخته!
هر واژهّ  ما ز شاعری بدبخته!

ای کاش پلیس ۱۱۰ می آمد  
 می کرد دکان شعر ما را تخته!

***

استاد سخن نگشت تا دزد نشد  
تا دزد نزد به دزد ، شادزد نشد

با قافلهّ شعر رفاقت ننمود       
آن کس که نهان شریک با دزد نشد!

***

از پیشهّ شعر چون نمی یابی مزد    
 پس آنچه میسر است بردار و بدزد

و آن گاه که دیگران خبردار شدند          
 فریاد بزن: بگیر...ای دزد ای دزد!!

***

تنها نه نگین ز دست جم می دزدند     
هر چه برسد ، ز بیش و کم می دزدند

یک مشت خیال خام و یک مشت دروغ   
چیزی ست که شاعران  ز هم می دزدند!

پنجشنبه نهم خرداد 1387محمدرضا ترکی |